قهرمان ميرزا عين السلطنه
1766
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مياندشت در مياندشت بالاخانهء كاروانسراى مرحوم نظام الدوله ناهار خورديم . همهجا تهيهء ناهار و شام را همراه داريم ، مبادا اتفاقى بيفتد . اينجا خربوزه و هندوانه و ماست خوبى آورده بودند گرفتيم . زوار زياد بود . آصف الدوله هنوز تعمير آبانبار را نكرده و يقينا نخواهد كرد . آن صاحبان خير كه صد هزار تومان در آن عهد كه آنقدر پول كم بود خرج يك كاروانسرا مىكردند گذشت . پسر آن شخص است و يقينا تمول و مكنتش دو برابر اوست ، آبانبار پدرش را تعمير نمىكند . « ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا . » فره كبك پنج ساعت و نيم به غروب مانده سوار شديم . در « كال خاكى » چاى خورده اسب عوض كرديم . تازهگل سر التفات افتاده نزد من آمده نشست و صحبت مىداشت . در دهنهء زيدر زربهء كبكى ديده شد . پياده شده عقب كردم . اما زود پريدند . از عقب شخصى داد مىزد ايستادم . ديدم فره كبك مىآورد . سيزده دانه فره برداشته سه هزار و پنج شاهى گرفت . از تمام خريدهاى اين سفرها همين يكى مناسب و بلكه ارزان بود . تفنگ خالى نكرده با سيزده كبك نزد شاهزاده رفتم تعجب كردند . اينهمه شكار در اين مدت قليل . بارى تفصيل را گفتم . ذوقى داشتيم كه شام امشب انشاء الله خوب خواهد بود . اگر تازه گل ضايع نكند . اما خير ، سر التفات است . اميدواريم خوب بشود . غروب وارد ميامى شديم . سيزده فرسنگ راه آمديم . در خانهء خوبى منزل كرديم . امشب بايد راحت كرد . فردا را هم در شاهرود خواهيم ماند . به جهت آنكه اگر بگذريم شب ناچار بايد در ده ملا يا مهماندوست بمانيم و آنوقت گرفتار مله مىشويم . انشاء الله از شاهرود يكسر به دامغان بايد رفت . در اين دوجا ابدا توقف جايز نيست ، خصوصا با اين آدمهاى پرجرئت كه همراه داريم . تا صبح بايد آه و ناله شنيد . خالصجات مستشار خلوت نامى ، برادر عيال وزير افخم نمىدانم به چه حقه چند پارچه از خالصهجات [ را ] كه ابدا قرار نبود بفروشند ( زيرا به حكم پادشاهان پيش محض آسايش زائرين ساخته شده و نقد و جنس آن تيول خودشان بوده ) خريده ، مثل صدرآباد و الك . حالا سالى شش هزار تومان اجاره برمىدارد . داخل هيچ جزو جمعى نيست و شايد بيشتر اهل دربار او را نمىشناسند . چطور مردم خالصهجات دولت را به يغما و چپاول